هلهله در آسمون

 

 

بی وضو نام علی ع بردن خطاست               این کلام پر گهر از مصطفـی ص است

  نام مــولا بهر هــر دردی دواسـت                 چون که نامش مشتق از نام خداست

اگه که سبز فدک

اگه می چرخه فلک

اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک

بهونه تمومشون مهر علی و زهراست

ترانه ها ترانه ها

اول عشق همین جاست

...

خجسته سالروز ازدواج حضرت علی (ع)

        و حضرت فاطمه (س) مبارکباد

برو به کار خود ای دون که در دیار علی به عالمی نفروشند مویی از زهـــرا

امروز روز پیوند زهرا و علی است.

عاشقانه‏ترین روز تاریخ.

عاشقانه‏ترین فصل زندگی بشر.

فصل بهار عشق، فصل بهار عاشقان.

فصل ماه و آفتاب.

فصل آینه و آب.

امروز در سرزمین رسالت، بهار می‏شود.

امروز درخت «عصمت» در خانه وحی شکوفه می‏کند و به بار می‏نشیند.

امروز باغ ملکوت سبزترین بهارش را تجربه می‏کند.

امروز ملایک، خرمن خرمن گل به دامن می‏کنند.

امروز، «سخن از نسل گل‏ها در میان است».

امروز آینه عرش، روشن‏ترین است.

امروز فصل فروردینِ دین است.

امروز باغ ولادت خرم‏ترین است.

خرم‏تر از اردیبهشت، خرم‏تر از بهشت.

بهشت امروز آرزو می‏کند کاش به جای مدینه باشد، تا قدم‏گاه استوارترین گام‏های عشق قرار گیرد.

عشق علی امروز چه منجلی است. امروز زهرا مهمان دل علی است. دل علی، امروز عرشی‏تر از همیشه است. امروز علی عاشق‏تر از همیشه است. شیداتر از همیشه است. امروز علی لب به شعر می‏گشاید. امروز حماسی‏ترین مرد تاریخ زبان به تغزل می‏گشاید:

«ولی الفخر بفاطم و ابیها ثم فخری برسول اللّه‏ اذ زوجنیها؛

من به فاطمه و پدرش افتخار می‏کنم. و مباهات می‏کنم به رسول خدا، هنگامی که دخترش را به ازدواج من درآورد».

یا جوادالائمه ع ادرکنی

 

زیارت امام جواد علیه السلام

 اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ اللَّهِ

سلام بر تو اى ولى خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى حجت خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا نُورَ اللَّهِ فى ظُلُماتِ الاَْرْضِ

سلام بر تو اى نور خدا در تاریكی‌هاى زمین

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى آبآئِكَ

سلام بر تو و بر پدران (پاك) تو

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى اَبْنآئِكَ

سلام بر تو و بر فرزندانت

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى اَوْلِیآئِكَ اَشْهَدُ اَنَّكَ

سلام بر تو و بر دوستانت گواهى دهم كه به راستى تو

قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ آتَیْتَ الزّكوةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ

برپاداشتى نماز را و بدادى زكات را و امر به معروف و نهى از منكر كردى

وَ تَلَوْتَ الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ

و تلاوت كردى قرآن را چنانچه باید و جهاد كردى در راه خدا آن طور كه شاید

وَ صَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ اَتَیْتُكَ زآئِراً

و شكیبا بودى بر آزار مردم در مورد (كار) خدا تا مرگت فرا رسید آمده‌ام به درگاهت براى زیارت

عارِفاً بِحَقِّكَ مُوالِیاً لاَِوْلِیآئِكَ مُعادِیاً لاَِعْدآئِكَ فَاشْفَعْ لى عِنْدَ ربک

در حالى كه عارفم به حق تو و دوست دارم دوستانت را و دشمنم با دشمنانت پس شفاعت مرا بنما در پیشگاه پروردگارت.                                                                            منبع:مفاتیح الجنان

يا جواد الائمه ادرکني
 

 بنده ام بنده ولاي توام       عاشق صحن باصفاي توام

 

تو جوادي و من گداي توام   يا جوادالائمه ادرکني

 

قامتم خم شده زبار بلا      حاجتم باشد از تو يا مولا

 

نجف وکاظمين وکرب وبلا     يا جوادالائمه ادرکني

 

سائلم سائلم جوابم ده         تشنه جام وصلم آبم ده

 

 چشم گريان،دل کبابم ده      يا جوادالائمه ادرکني

 

اي تو را يار بي وفا کشته   با لب تشنه از جفا کشته

 

با چنان پاکي وصفا کشته      يا جوادالائمه ادرکني

 

اي که اززهرخون شده جگرت   به تو جد ومادر وپدرت

 

من بيچاره را مران زدرت        يا جواد الائمه ادرکني 

 

يارب الجواد بحق الجواد اشف صدر الجواد بظهورالحجه

 

غریب بغداد

الف) سیماى جواد الائمه در یك نگاه

امام محمدبن على علیه السلام جوادالائمه نهمین امام از اهل‌بیت علیهم السلام است. القابى كه براى آن امام برشمرده‏اند و هر یك گویاى بُعدى از شخصیت آسمانى حضرت است، عبارت‏اند از: «مختار، مرتضى، متوكل، متقى، زكى، تقى، منتجب، مرتضى، قانع، جواد، عالم ربانى، منتجب المرتضى و ...» مشهورترین لقب امام، «جواد» است.

كنیه‏ هاى حضرت نیز عبارت‏ اند از: ابو جعفر ثانى و ابو على.

ایشان در حالى كه 25 سال از عمرش مى‏گذشت سال 220 هجری شهید شد.

اینك كه در آستانه شهادت جانگداز آن امام قرار گرفته‏ایم، به بازخوانى گوشه‏هایى از دوره امامت تا لحظه شهادت مى‏پردازیم.

ب) رنج‌هاى امام جواد علیه السلام

امام جواد علیه السلام از همان آغاز امامت ‏با سیل رنج‌ها رویرو بود؛ مشكلاتى كه گاه از سوى حاكمان، زمانى از طرف كارگزاران و منسوبین به طاغوت‌ها و گاهى از سوى جاهلان، متعصبان، گروه‌هاى انحرافى و ... ایجاد مى‏شد. اینك نمونه‏هایى را مرور مى‏كنیم:

1 . شكستن حریم امامت

محمدبن ریان مى‏گوید: مامون به هر حیله‏اى متوسل مى‏شد تا بر امام نفوذ كند، اما ممكن نمى‏شد، تا این كه این فرصت هنگام ازدواج دخترش با امام به دست آمد .

وقتى مى‏خواست دخترش، ام فضل را به خانه امام جواد علیه السلام بفرستد، زیباترین كنیزكان خود را طلبید و به هر یك جامى كه داخل آن گوهرى بود، داد تا وقتى در جایگاه نشست، از او استقبال كنند، اما حضرت به هیچ یك توجهى نكرد. در آنجا مردى بود كه مخارق نامیده مى‏شد و صاحب صدا و عود و ضرب بود، مامون او را طلبید. مخارق گفت: اگر به چیزى از امور دنیا مشغول باشد، من براى مقصود شما كفایت مى‏كنم. آن گاه رو به روى امام نشست، وقتى توجه همه را جلب نمود، شروع به نواختن كرد. امام دقایقى بى توجهى كرد و ناگهان سر برداشت و فرمود: «اتق الله؛ از خدا بپرهیز» مخارق چنان از فریاد امام وحشت كرد كه ساز و عود از دستش افتاد.

وقتى مامون از دلیل آن حالت پرسید، گفت: از وقتى ابوجعفر بر سرم فریاد كشید، وحشتى مرا فرا گرفت كه هرگز از جانم بیرون نمى‏رود. (1)

2 . تهمت مستى و ...

فضاى تنگ و خفقان آلود حاكم بر جامعه چنان امام و یارانش را در تنگنا قرار داده بود كه گاه افراد وابسته به طاغوت به آن حضرت توهین‌هاى سنگینى مى‏كردند و امام تنها به شكوه به درگاه الهى بسنده مى‏كرد. از جمله، عمر از خاندان فرج كه با چپاول و رشوه و دزدى ثروت زیادى فراهم آورده بود و در حكومت‏ بنى عباس نفوذ داشت، مدتى فرماندار مدینه شد و در همان زمان نسبت ‏به خاندان نبوت خشونت‏ به خرج مى‏داد و كار را به جایى رساند كه به امام گفت: به گمانم تو مست هستى! امام جواد علیه السلام در مقابل این گستاخى تنها به درگاه الهى پناه برد و فرمود: «اللهم ان كنت تعلم انى امسیت لك صائما فاذقه طعم الخرب و ذل الاسر؛ خدایا! چنانچه تو مى‏دانى امروز براى تو روزه بودم، پس طعم غارت شدن و خوارى اسارت را به او بچشان.»

طولى نكشید كه در سال 233 هجری متوكل بر او غضب كرد و دستور داد 120 هزار دینار به عنوان مالیات و 150 هزار دینار از برادرش بگیرند و دستور داد او را به بغداد بردند و همان جا در اسارت، مُرد. (2)

3 . توطئه قتل به اتهام خروج

قطب راوندى نقل مى‏كند: معتصم تعدادى از وزرایش را فرا خواند و گفت: بر علیه محمد بن على علیه السلام نزد من شهادت دروغ دهید و بنویسید كه مى‏خواهد قیام كند. آن گاه امام را خواست و گفت: تو علیه من توطئه كرده‏اى! امام فرمود: «والله ما فعلت ‏شیئا من ذلك؛ به خدا سوگند! من چنین كارى نكرده‏ام.»

مامون بر وجود شاهدان پاى فشرد. امام هم دستش را بلند كرد و عرض كرد: «اللهم ان كانوا كذبوا على فخذهم؛ خدایا اگر بر من دروغ بسته‏اند، آنها را بگیر.» در آن لحظه ایوان لرزید و هر یك از اطرافیان معتصم كه بر مى‏خاست، بر زمین مى‏افتاد. معتصم عرض كرد: «یا ابن رسول الله! انى تائب مما فعلت فادع ربك ان یسكنه؛ اى پسر رسول خدا! از آنچه كردم، توبه نمودم. از پروردگارت بخواه كه آن را آرام سازد.» این بار امام دست ‏بلند كرد و عرض كرد: «اللهم سكنه و انك تعلم انهم اعداؤك و اعدائى؛ خدایا! آرامش ساز و تو مى‏دانى كه آنها دشمنان تو و من هستند.» در پى این دعا آرامش به ایوان بازگشت. (3)

ج) اخبار شهادت امام جواد علیه السلام

وقتى ابوجعفر به دنیا آمد، امام رضا علیه السلام به یارانش فرمود: «در این شب براى من فرزندى شبیه موسى بن عمران به دنیا آمد كه شكافنده دریاهاست، [و شبیه عیسى بن مریم] مادرش مقدس است و پاك و پاكیزه خلق شد. به جان پدر و مادرم شهیدى مى‏شود كه اهل آسمان بر او مى‏گریند. از روى خشم كشته مى‏شود و خدا بر قاتل او خشم مى‏گیرد؛ پس [قاتل او] نمى‏ماند مگر اندكى تا این كه خدا عذاب دردناك و عقاب شدید را به سوى او مى‏فرستد.»

اسماعیل بن مهران مى‏نویسد: وقتى ابوجعفر علیه السلام از مدینه به بغداد براى بار اول مى‏خواست ‏برود، گفتم: من بر شما مى‏ترسم. با چهره‏اى گشاده، فرمود: غیبت من در این سال نیست. وقتى بار دوم به سوى معتصم مى‏رفت، گفتم: شما مى‏روید، بعد از شما امامت ‏با كیست؟ حضرت جواد علیه السلام گریست و فرمود: «بعد از من امر امامت مربوط به فرزندم على علیه السلام است.» (3)

د) چگونگى شهادت امام جواد علیه السلام

سابقه خباثت و دشمنى معتصم، خلیفه عباسى، نشان مى‏دهد كه دستور قتل توسط وى صادر شده است؛ این موضوع به قدرى روشن بود كه مسعودى مى‏نویسد: «وقتى امام جواد علیه السلام از مكه به عراق بازگشت، معتصم و جعفر بن مامون دائما در تدبیر و دست ‏به كار چاره‏اى براى قتل او بودند.» خلیفه که از کینه ام فضل نسبت‏ به امام خبر داشت و مى‏دانست كه ام فضل از او صاحب فرزند نشده است، در انگور سم ریخت و ام فضل با تعریف و تمجید آن را به امام داد و حضرت خورد. امام در اثر مسمومیت در بستر افتاد و سرانجام به شهادت رسید. (4)

پی نوشتها:

1)مناقب ابن شهرآشوب، ج‏4، ص‏396.

2) بحار الانوار، ج‏50، ص‏62 و 221.

3) كافى، ج‏1، ص‏323.

4) بحار الانوار، ج 5، ص‏16.

منبع: عابدی، محمد، نشریه مبلغان، شماره 49.

 

هشت شعر از هشت شاعر براي امام هشتم(ع)

*ميلاد گل سروده نصرالله مرداني  
-------------------------------------

ميلاد گل به فصل بهاران خجسته باد
آواز دلنواز هزاران خجسته باد

در گلشن هميشه گل افشان سرمدي
رقص نسيم و جوش بهاران خجسته باد

سرزد ز آسمان رضا كوكب و لا
اين مژده بر شكسته حصاران خجسته باد

سيراب شد ز ابر كرامت كوير دل
بر دشت تشنه، ريزش باران خجسته باد

اي مير صبح، فاتح اقليم روشني
در ياد عشق، فتح سواران خجسته باد

شب را شكسته باده شبگير آفتاب
گلبانگ نوش‌نوش خماران خجسته باد

ميلاد هشتمين گل باغ محمدي
بر پيروان پير جماران خجسته باد


*چشمانم به من دروغ نمي‌گويند سروده ابوالقاسم حسينجاني
-----------------------------------------------------------------------

قرار ما
حرم توست

هر كه درد ندارد
نبايد هم كه بيايد!
چشمانم، به من دروغ نمي‌گويند
خودم ديدم:
خادمان حرم داشتند
بي‌دردي را
- نامردي را-
جارو مي‌كردند!

هر چند
درد ما، هم، قابل نيست
و گرنه
- دوري-
اين همه به درازا نمي‌كشيد!

نشاني كامل تو را
آهو بچه‌هايي
- كه خاطرشان جمع بود-
به خاطرم سپردند؛

و من
صاف پيچيدم
به سمت چشمانت!
اي كاش مي‌توانستم
چيزي بگويم-
تا رضا دهي!
رضاي من، تويي!
دل‌ها را، آب مي‌كني؛
و گرنه - اين همه دريا-
مگر مي‌شود
از چشمخانه‌يي بتراود؟!

مكان،
امكان تو را ندارد
از قدمگاهت
آفتاب، قد مي‌كشد!
مشت زايرانت را
اگر بگشايند
- دست كم -
بهشت را، در خويش دارد!
قرار ما
حرم توست
زيارت نامه‌ات، زيارت نامه نيست
زبان عاشقي‌ست!
نگاهت
به غزالان غريب
دل مي‌دهد!
اي تدارك تقدير
تكليف شب‌هاي بيداري را
روشن كه مي‌سازي،
فرشته‌ها نيز
تاب نمي‌آورند كه نيايند!

از پاي نگاهت
اي كاش،
هر گز برخيزم!
- «برايت بميرم»!
وقتي تو هستي
مرگ كاري ندارد!
در روزگار قحطي مرد و عشق
مهرباني
نگاهت را كه مي‌بيند
دست بردار نيست!
مگر مي‌شود
تو را اسير ديد؟!

كبوتران حرم،‌ غم ندارند:
شيب تو
- نيز-
صعودي ست!
مرا نمي‌رسد
با غريب‌نوازي تو، كنار بيايم!
دل - كه مي‌گيرد-
سراغ تو را مي‌گيرد
بگذار
هر چه مي‌خواهند بگويند؛
قرار ما
حرم توست!


* دري به كبودي آسمان سروده ضياءالدين خالقي
------------------------------------------------------

و من ديدم
كبوتراني را
كه به شوق طواف گنبد طلايي تو
تمام جاده‌هاي هوايي را
زير دو بال گرفته بودند

و من ديدم
كبوتراني ديگر را
كه حتي راه رسيدن را
شكل خيال گرفته بودند

و من ديدم
كبوتراني را
كه بي دست‌هاي شما
- دستاني كه بذر مي‌پاشيدند-
از زمين دانه برنمي‌چيدند

و من ديدم
تير و كمان و تفنگ صياداني را
كه بال هيچ كبوتري را
نشانه نمي‌رفتند

و من ديدم
...
چرا كه او
ضامن من
ضامن تو
ضامن آهو بود
چرا كه چشم‌هاي او
چشمه دل
چشمه محبت
چشمه جادو...
نه!
چشمه «ياهو» بود

و من ديدم
كبوتراني را
كه تنها به نشانه شادي
- شايد از استاديوم بزرگ آزادي!-
چگونه و با چه شتابي
به سمت آسمان‌هاي آبي
پركشيدند
به اين اميد كه روزي
بر صحن زميني فرود آيند
كه گنبد آسماني‌اش
فراتر از ابرها رسيده و
آن‌جا
هر كبوتري با بال‌هاي خود
دري به كبودي آسمان
كشيده است.


* قصيده حرم سروده عباس سودايي
-----------------------------------------

در كشور ايران كه دلتنگي فراوان است
كنجي براي گريه، اي مردم! خراسان است

كنجي كه جذاب است مثل خال كنج لب
كنجي كه در واقع تمام خاك ايران است

در نقشه سمت چپ، كمي بالا، تپش دارد
اين نقشه انسان است و مشهد قلب انسان است

در دلنشيني اين عروس از رامسر بهتر
او باعث شيريني قند فريمان است

مشهد شهادت مي‌دهد در خاك من گنجي‌ست
در آسمان فوج كبوترها نگهبان است

اي حس امشب! بادبان‌ها را بكش پايين!
بادي كه امشب مي‌وزد در شعر، توفان است

آقا! كمي هم درد دل دارم اجازه هست؟
با آن كه پيش از گفتنش شاعر پشيمان است

همسايه ما سال‌ها حرف از حرم مي‌زد
او مرد و اين قصه فرزندش پريشان است

ديروز مي‌خواندم شما حج فقيرانيد
امروز دور از دسترس، حج فقيران است

هر كس كه دست و بال او تنگ است، لايق نيست؟
يا هر كه پولش يبشتر باشد مسلمان است؟

يك لحظه خوابم برد، گويا در حرم هستم
اين جا كه حالا ايستادم زير ايوان است

پشت سرم مردي زيارت‌نامه مي‌خواند
از ظاهر او مي‌شود فهميد چوپان است

از روستاي كوچكي اطراف مشهد يا
از پيرمردان عشاير، از لرستان است

يك چوبدست و سفره ناني خشك پهلويش
انگار در جيب كتش يك جلد قرآن است

دستش به روي شانه‌ام ناگاه...، امري بود؟
مي‌خندد و زير لبش اين بيت پايان است:

مشهد مدينه، كربلا را در خودت درياب
جانان تو هستي، گنبد و گلدسته بي‌جان است


* دست مرگ سروده بهمن ساكي
--------------------------------------

گرفته لكنت حجلت گريبان زبانم را
و مي‌سوزد تب آواز، مغز استخوانم را

به آهنگي كه از من نيست شوق ناله‌اي دارم
و دست آسمان پر مي‌دهد آه نهانم را

غباري دست و پا كردم كه بر دامان او افتم
اگر بي‌دست و پايي سد نسازد شوق جانم را

دعايي در دلم جوشيد و اسم اعظمش گل كرد
اجابت شد دعا، بي آن كه بگشايم دهانم را

به سوداي خيالش بارها از خويشتن رفتم
و دست مرگ باز آورد تا دنيا عنانم را


*امام رضا(ع) هشتم سيه گيسو سروده نادر بختياري
-----------------------------------------------------------

شمع بي‌اشك و بي سوسويم من
محو هشتم سيه گيسويم من
گر به مشهد، پريشان مويم من
كشته ضامن آهويم من

مرگ از اين سان ، به جز زندگي نيست
جز رضا (ع) لايق بندگي نيست

همچو او باش تا، بنده باشي
عشق را، مهر تابنده باشي
گر جز از شوقش آكنده باشي
در صف حشر، شرمنده باشي

ساقي! از هشتمين مي، به من ده
منقطع نه، پياپي، به من ده
ساقيا! من خمار رضايم (ع)
گر چه مي خورده مرتضايم (ع)

كلهم نور واحد دليل است
كاين محبت، مي سلسبيل است


* كاش آهوي بيابان دو چشمت مي‌شدم سروده رضا اسماعيلي
----------------------------------------------------------------------

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مي‌شدم
ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب مي‌گذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب مي‌سرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنيا، غزل خوان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب، مي‌نشستم بر ضريح چشم تو
باز هم پابند پيمان دو چشمت مي‌شدم

صحن و ايوان تو را اي كاش جارو مي‌زدم
چون كبوترها، نگهبان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب بوي گل مي‌چيدم از چشمان تو
بلبل باغ و گلستان دو چشمت مي‌شدم

ضامن آهوست، چشمان شهيد روشنت
كاش آهوي بيابان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب معرفت مي‌چيدم از چشمان تو
غرق در درياي عرفان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب مي‌شدم خيس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت مي‌شدم

كاش مي‌خواندم شبي قرآن چشمان تو را
در شبي روشن، مسلمان دو چشمت مي‌شدم

سخت شيرين است طعم روشن چشمان تو
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مي‌شدم


* بر آستان جانان سروده حسين اسرافيلي
-----------------------------------------------

بر آستان توام دل هميشه پابند است
چو آهويي كه پناه از تو آرزومند است

بر آستان تو عمري سر ارادت ماست
دلم به زلف تو اي دوست، سخت پابند است

چه جاي عقل، جنون مي‌كشد به صحرايم
چو عشق جلوه نمايد، چه فرصت پند است؟

خوشيم در حرمت جلوه تماشا را
چو شيشه‌ايم كه با جوش باده خرسند است

سرم سلامت از اين سجده، بر نخواهد خاست
كدام تيغ به ابروي دوست مانند است؟!

طواف كوي تو كردم، سروش غيبم گفت
كه بر طواف رضايت، رضا خداوند است

در اين شبي كه منم شوق آفتابم نيست
جمال دوست مرا، مهر بي‌همانند است

به مشعر و عرفاتم جمال حضرت توست
ندانم اين چه طواف است و اين چه ترفند است!؟

به شهد نام شما دم به دم سخن گويم
كرامتي! كه سزاوار طوطيان قند است

اگر چه هيچ ندارم تو را شفيع آرم
خداي داند و تو، با توام چه پيوند است

براي جد تو عمري گريستم چون شمع
به روز حشر مرا، آرزوي لبخند است

تهي مباد مرا دست خواهش از كرمت
تو را به حرمت زهرا (س) كه سخت سوگند است
 
                                                                                                               منبع:فارس

سلطان علی موسی الرضا(ع) 2،،« مساله امامت »

السلام علیک یا اباالحسن یا سلطان علی موسی الرضا(ع))

                                                            

    مساله امامت :                  آيت الله جوادي آملی                          مساله امامت

    

وجود مبارك امام رضا (ع) وقتي وارد ايران شدند؛ حوزه علميه از عراق به ايران منتقل شد، چه اينكه از حجاز هم به ايران منتقل شد. وقتي امام زمان در يك منطقه اي حضور داشته باشد، همانجا حوزه علميه است. وقتي وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) در حجاز تشريف داشتند، در مدينه بودند؛ حوزه علميه هم در مدينه مستقر بود. وقتي حضرت به عراق تشريف آوردند، در كوفه مستقر شدند؛ حوزه علميه در عراق مستقر شده. زيرا امام محور "علم الهي" است. هر جا اين مدار علم باشد، علماء و دانشمندان آنجا مشرف مي شوند، و از محضر پر فيض آن ذات مقدّس بهره ها مي برند.

وقتي وجود مبارك امام رضا (ع) به ايران تشريف آوردند؛ اينجا مهد علم و حوزه علميه شد، علماء از نقاط مختلف به ايران آمدند، به مرز خراسان رفتند؛ سوال هاي علمي، اشكالات اعتقادي، شبهات فقهي، مسائل اخلاقي و...را در محضر وجود مبارك امام هشتم مطرح و از بيان ايشان استفاده مي كردند.

وجود مبارك امام هشتم (ع) كه وارد مرز خراسان شدند؛ مهم ترين مسأله،‌ مسأله "امامت" بود. چه اينكه بعد از انقلاب هم مهم ترين مسأله ايران و نظام، مسأله امامت است. عدّه اي كه نتوانستند يا نخواستند مسأله ولايت فقيه را بپذيرند؛ يا در خود اين نيابت اشكال كردند، يا در مَنوب‌عنه شبهه كردند. اوائل دربارة ولايت فقيه و نيابت فقيه و اينها خدشه مي كردند. وقتي از اينجا فراغت پيدا كردند، به اين فكر افتادند كه ما در آن مَنوب عنه شبهه وارد كنيم. لذا اخيراً مدتي است كه دربارة اصل امامت ائمه (ع)، عصمت آن ذوات مقدّس سخن به ميان مي آورند. وقتي آن مَنوب عنه مورد خدشه قرار گرفت، در نائب هم خدشه كردن دشوار نيست.

همه علاقمندان، مخصوصاً دانشگاهي ها، بالأخص حوزوي ها لازم است آن ادلّة قرآني و روائي كه در قرن اوّل و دوّم به وسيلة ائمه (ع) تفسير و تحليل و تبيين شد، مخصوصاً به وسيله وجود مبارك امام هشتم؛‌ اينها را بحث كنند. چون مهم ترين بحث كلامي، همين جريان "امامت" است... مسأله رسمي خراسان آن روز، مسأله امامت بود. براي اينكه اينها داعيه خلافت داشتند، مي گفتند: ما خليفه رسول الله ايم؛ نمازهاي جمعه را هم به عنوان خليفه رسول الله مي خواندند، به عنوان خليفه رسول الله داشتند حكومت مي كردند.

از سويي وقتي مسأله رسمي خراسان بود، مسأله رسمي خاورميانه هم بود. زيرا آن روز خاورميانه همين منطقه رسمي بخشي از هند و پاكستان و بنگلادش و اين قسمت ها بود، بخش وسيعي ايران بود، حجاز بود، عراق بود، شام و سوريه بود، لبنان و بيروت و اين قسمت ها بود، تا آن قسمت هاي مصر؛ و بخشي از كشورهائي كه نزديك مصر بود. همه اينها در اختيار حكومت اسلامي بود. يعني وقتي مأمون عباسي خليفة رسمي مسلمانها بود، شعاع سلطنت و خلافت او در خاورميانه بود. در خاورميانه ديگر 2 تا خليفه، 2 تا سلطان و مانند آن نبود.

چه اينكه زمان حكومت حضرت امير (ع) هم خاورميانه در اختيار حضرت امير بود. براي ايران استاندارهاي متعدد مي فرستاد؛ ايران بيش از چند استان نبود. براي مصر يك استاندار فرستاد به نام مالك اشتر. آن مصر با همة پهناوري اش يك استان محسوب مي شد. وقتي خاورميانه يك مملكت حساب بشود، مصر مي شود يك استان؛ ايران مي شود يك استان يا مثلاً چند استان.

... بخش وسيعي از فرمايشات حضرت را مرحوم كليني در جلد اوّل اصول كافي نقل كرده. حضرت فرمود: من مسأله امامت را براي شما شرح كنم تا معلوم بشود اين حتماً انتصابي است، نه انتخابي؛ امام كسي است كه از گذشتة جوامع بشري با خبر باشد و از آينده قافله انسانيّت هم با خبر باشد.

انسان كه با مرگ نمي پوسد! بدنش مي پوسد امّا انسان از پوست به در مي آيد. بيان نوراني ائمه (ع) اين است كه: لا يَزال‎ْ تَنتَقِلُونَ مِنْ دارٍ إلي دار (1). انسان از دنيا وارد برزخ مي شود، وارد صحنة‌ قيامت مي‌شود، بعد وارد بهشت يا خداي ناكرده جهنّم؛ و براي ابد مي ماند. يك موجود از بين رفتني نيست! ما نه از گذشته اش با خبريم، نه از آينده اش! اينقدر مي دانيم كه ما با مردن،‌ اين قفس مي شكند و مرغ باغ ملكوت آزاد مي شود. امّا كجا مي رويم، آنجا چه مي خواهند، اينجا چي بايد تهيّه كنيم؛ هيچ نمي دانيم.

كسي بايد باشد كه هم از آينده ما با خبر باشد، هم از گذشته ما با خبر باشد؛‌ بشناسد و بداند آنجا چي لازم است، ما اينجا چه بايد تهيّه كنيم، چه طور بايد تهيّه كنيم. ضمنا اين يك علمي نيست كه انسان در حوزه يا دانشگاه بتواند بخواند؛ اين نگار مكتب نرفته اي مي خواهد كه از علم غيب با خبر باشد.

اينها در مدرسه ها نيست! اين جز وحي آسماني علم ديگري نيست كه اينها را تفهيم كند. و انساني كه اينچنين است و راهنما و رهبر قافلة بشريت است كه إلي يُوم القيامه رهبري مي كند، بايد در 3 بخش معصوم باشد. يعني بخش تلقّي مطالب الهي، بخش ضبط و نگهداري و حفظ معارف،‌ بخش انشاء و اعلام و اعمال و املاء و ابلاغ.

اگر كسي در فهميدن و دريافت مطالب از خداي سبحان معصوم نباشد، امام نيست. اگر كسي معصومانه معارف را دريافت مي كند، ولي ضابطه و حافظ او نيرومند نيست؛ در محدوده حفظ احياناً گرفتار سهو و نِسيان مي شود، امام نيست. اگر كسي در قلمرو حفظ، نگهداري و نگهباني معارف معصوم است، ولي در املاء، ابلاغ، تعليم، تبيين، تحرير، كتابت كم و زياد مي كند اشتباهاً، او باز امام نيست. امام كسي است كه در هر 3 منطقه معصوم باشد از هر نقص و هر عيب.

وجود مبارك امام هشتم فرمود: اينها انسان را نشناختند، امام را نشناختند، اينها بين غدير و سقيفه فرق نمي گذارند، اينها نمي دانند اَلإمامُ وَاحِدُ دَهرِهِ لا يُدانِيهِ اَحَدْ! اين بيان نوراني امام رضا (ع) است كه مرحوم كليني در همان جلد اوّل كافي نقل كرده. فرمود: امام يك موجودي است كه در تمام روي زمين دوّمي ندارد! اَلإمامُ وَاحِدُ دَهرِهِ لا يُدانِيهِ اَحَدْ وَ هُوَ بِحِيثُ النَّجمْ مِنْ اَيدِي المُتَناوِلينْ؛ إينَ العُقُولُ مِنْ هَذا إينَ الإختيارُ مِنْ هَذا (2). فرمود: همانطوري كه دست شماها به ستاره آسمان نمي رسد؛ فكر انسان عادي هم به مقام امامت و عصمت و قداست ملكوتي انسان كامل نمي رسد. مگر با دست مي شود ستاره را گرفت؟ مگر با فكر مي شود سقيفه درست كرد و جانشين پيغمبر درست كرد؟! وَ هُوَ بِحِيثُ النَّجمْ مِنْ اَيدِي المُتَناوِلينْ؛ إينَ العُقُولُ مِنْ هَذا إينَ الإختيارُ مِنْ هَذا. عقل بشر كجا، اختيار بشر كجا، انتخاب بشر كجا!

بعد فرمود: اَلمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبْ (3). اينهائي كه مي گويند: عصمت ائمه از قرن هاي 6 و 7 و بعدها به در آمده، خُب اين معارف را چه مي كنند؟! اين بيان نوراني امام رضا در صحنه رسمي و علمي خراسان آن روز كه مَطبع اَنظار بود، اينها را چه مي كنند؟! شاگردان امام، اصحاب امام، حوزه درسي امام رضا (ع) مسأله طهارت را، قداست را،‌ عصمت را مطرح مي كردند. فرمود: اَلمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبْ. بعد فرمود: فَهُوَ مَعصُومٌ مَؤيَّدٌ مُسَدَّدْ (4)، امام معصوم است. بعد حالا اخيراً در آمده كه اينها، علماي قبلي ما از ائمه به عنوان (علماي ابرار) ياد مي كردند! آنها هم يك سلسله دانشمنداني بودند كه اينها را زميني كنند؛ وقتي اينها زميني شدند، قهراً فقهاء كه جانشينان اينهايند، زميني ترند؛ بعد مي شود انتخابات و مردمي و مشروعيّت اش با رأي مردم است و امثال ذلك!

وقتي اينها را امام رضا (ع) مي فرمايد كه: فَهُوَ مَعصُومٌ مُؤيَّدٌ مُسَدَّد، آنوقت چگونه ما بگوئيم مسأله عصمت بعدها در آمده؟!
وقتي آنها اين حرف را بزنند، در نشريات داخلي ما هم همين حرف ها ظهور مي كند. مردم با عقيده زنده اند، عقيده را عالمان دين تبيين مي كنند؛ مردم كه فراغتي ندارند بيايند در حوزه ها! اگر حوزه ها، اگر دانشگاهها كه محور علم اين مملكتند، اين معارف را درست ارزيابي كنند، جامعه راحت است. آنگاه نه هر روزنامه اي هر حرفي مي نويسد، نه هر مجله اي هر حرفي منتشر مي‌كند...

امام كاظم (ع) امام هفتم بود. به حضرت عرض كردند بعد از شما چه كسي به مقام امامت مي رسد؟ فرمود: اِبنِي عَلي وَ هُوَ يَنظُرُ مَعِيَ فِي الجَفرْ وَ لا يَنظُرُوا فِيهِ إلا نَبِيُّ اُو وَصِيُّ نَبِي(5). فرمود: پسرم علي، علي بن موسي (ع). او هم مثل من در جَفر جامع نگاه مي كند، مطالب را از آنجا مي گيرد.

اين « جفر جامع » يك كتابي است، يك مكتوبي است كه غير از پيامبر و غير از امام معصوم كه وصي اوست، احدي نگاه نمي كند. ساير بچه هاي من، آنها هم امامزاده اند؛ ولي در جَفر جامع نظر ندارند! اين علي، پسر من در جفر جامع نظر دارد.

...يونس به حضرت عرض كرد كه: عَلِّمْنِي دُعاءً‌ وَ اُوجِزْ. يك دعائي به ما ياد بده، ولي مختصر باشد؛ فرمود: اگر بخواهي با خدايت گفتگو كني و مختصر باشد، اين جمله ها را بگو: يا مَنْ دَلَّنِي عَلي نَفسِه، وَ ذَلَّلَ قَلبِي بِتَصديقِه، اَسئَلُكَ الأمنَ وَ الاِيمانَ فِي الدُّنياء وَ الآخِرَه(6)؛‌ همين 3 جمله.

اي كسي كه مرا به خودت راهنمائي كردي، يا مَنْ دَلَّنِي عَلي نَفسِه. وَ ذَلَّلَ قَلبِي بِتَصديقِه؛‌ دلم را به پذيرش خود نرم كرد، ذَلول كرد؛ نه ذليل كرد! « ذَلول » يعني نرم و آرام. بعضي از دلها قَسي و سنگينند، حرف در آنها نفوذ نمي كند. إنَّ مِنهَا كَالحِجارَه أو اَشَدُّ قَسوَهً (7). مي بينيد اين سنگ ها وقتي مُتصلّب بود، نفوذ ناپذير است. در اين آيه فرمود: بعضي از دلها نفوذ ناپذيرند، حرف در اينها اثر نمي كند؛ كَالحِجارَه أو اَشَدُّ قَسوَه. امّا بعضي از دلها ذَلولند؛ يعني نرمند،‌ ملايمند، انعطاف پذيرند، موعظه پذيرند.

وجود مبارك امام رضا به يونس فرمود: بگو اي خدائي كه قلبم را نرم كردي براي پذيرش وجود ذات أقدس إله! من يك درخواست دارم،‌ اينكه: امنيّت و ايمان در دنيا و آخرت را به من عطاء فرمايي! ما هم عرض مي كنيم: پروردگارا ! يا مَنْ دَلَّنَا عَلي نَفسِه، وَ ذَلَّلَ قُلُوبَنَا بِتَصدِيقِه، نَسألُكَ الأمنَ وَ الاِيمانَ فِي الدُّنياء وَ الآخِرَه.


* سخنراني در جلسه درس اخلاق به مناسبت سالروز ميلاد حضرت امام رضا (ع) ـ قم؛ يكم آذر 1386

متن نوحه ای در مورد امام رضا (ع)

بنویسید به روی قبر و به روی کفــــــــــنم

                     عاشق و دیوونه امام رضا منـــــــــــم منم

نام او هک شده بر لوح ودل و به سینه ام

                      حرم قشنگ اون کرببلا و مدیــــــــــــــــنم

کفـــــــــترای حرمـــش سایه بون دل منه

                        از ازل مهــــــــــر رضا در آب و در گل منه

                " قربون کبوترای حرمت امام رضا

                فدای اون صحن و سرات امام رضا"

 


 

سلطان علی موسی الرضا(ع)

  

ولادت حضرت ثامن الحجج (س) علی ابن موسی الرضا بر دوستدارن ولایت مبارک

                                              


زیارتنامه ولی نعمت کشور شیعه

اگه آقا بهت اذن داد سلامش کنی ، التماس دعا دارم

 

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و انه سید الاولین و الاخرین و انه سید الانبیاء و المرسلین اللهم صل علی محمد عبدك و رسولك و نبیك و سید خلقك اجمعین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب عبدك و اخی رسولك الذی النتجبته بعلمك و جعلته هادیا لمن شئت من خلقك و الدلیل علی من بعثته برسالاتك و دیان الدین بعدلك و فصل قضائك بین خلقك و المهیمن علی ذلك كله و السلام علیه و رحمة الله و بركاته اللهم صل علی فاطمة بنت نبیك و زوجة ولیك و ام السبطین الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة الطهرة الطاهرة المطهرة التقیة النقیة الرضیة الزكیة سیدة نساء اهل الجنة اجمعین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی الحسن و الحسین سبطی نبیك و سیدی شباب اهل الجنة القائمین فی خلقك و الدلیلین علی من بعثت برسالاتك و دیانی الدین بعدلك و فصلی قضائك بین خلقك اللهم صل علی علی بن الحسین عبدك القائم فی خلقك و الدلیل علی من بعثت برسالاتك و دیان الدین بعدلك و فصل قضائك بین خلقك سید العابدین اللهم صل علی محمد بن علی عبدك و خلیفتك فی ارضك باقر علم النبیین اللهم صل علی جعفر بن محمد الصادق عبدك و ولی دینك و حجتك علی خلقك اجمعین الصادق البار اللهم صل علی موسی بن جعفر عبدك الصالح و لسانك فی خلقك الناطق بحكمك و الحجة علی بریتك اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی عبدك و ولی دینك القائم بعدلك و الداعی الی دینك و دین ابائه الصادقین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی محمد بن علی عبدك و ولیك القائم بامرك و الداعی الی سبیلك اللهم صل علی علی بن محمد عبدك و ولی دینك اللهم صل علی الحسن بن علی العامل بامرك القائم فی خلقك المخصوص بكرامتك الداعی الی طاعتك و طاعة رسولك صلواتك علیهم اجمعین اللهم صل علی حجتك و ولیك القائم فی خلقك صلوة تامة نامیة باقیة تعجل بها فرجه و تنصره بها و تجعلنا معه فی الدنیا و الاخرة اللهم انی اتقرب الیك بحبهم و اوالی ولیهم و اعادی عدوهم فارزقنی بهم خیر الدنیا و الاخرة و اصرفعنی بهم شر الدنیا و الاخرة و اهوال یوم القیمة

السلام علیك یا ولی الله السلام علیك یا حجة الله السلام علیك یا نور الله فی ظلمات الارض السلام علیك یا عمود الدین السلام علیك یا وارث ادم صفوة الله السلام علیك یا وارث نوح نبی الله السلام علیك یا وارث ابراهیم خلیل الله السلام علیك یا وارث اسمعیل ذبیح الله السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله السلام علیك یا موارث عیسی روح الله السلام علیك یا وارث محمد رسول الله السلام علیك یا وارث امیرالمؤمنین علی ولی الله و وصی رسول ربالعالمین السلام علیك یا وارث فاطمة الزهراء السلام علیك یا وارث الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة السلام علیك یا وارث علی بن الحسین زین العابدین السلام علیك یاوارث محمد بن علی باقر علم الاولین و الاخرین السلام علیك یا وارث جعفر بن محمد الصادق البار السلام علیك یا وارث موسی بن جعفر السلام علیك ایها الصدیق الشهید السلام علیك ایها الوصی البار التقی اشهد انك قد اقمت الصلوة و اتیت الزكوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر و عبدت الله حتی اتیك الیقین السلام علیك یا ابا الحسن و رحمة الله و بركاته

اللهم الیك صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجاء رحمتك فلا تخیبنی و لا تردنی بغیر قضاء حاجتی و ارحم تقلبی علی قبر ابن اخی رسولك صلواتك علیه و اله بابی انت و امی یا مولای اتیتك زائرا وافدا عائذا مما جنیت علی نفسی و احتطبت علی ظهری فكن لی شافعا الی الله یوم فقری وفاقتی عندالله مقام محمود و انت عنده وجیه

اللهم انی اتقرب الیك بحبهم و بولایتهم اتولی اخرهم بما تولیت به اولهم و ابرء من كل ولیجة دونهم اللهم العن الذین بدلوا نعمتك و اتهموا نبیك و جحدوا بایاتك و سخروا بامامك و حملوا الناس علی اكتافال محمد اللهم انی اتقرب الیك باللعنة علیهم و البرائة منهم فی الدنیا و الاخرة یا رحمن

صلی الله علیك یا اباالحسن صلی الله علی روحك و بدنك صبرت و انت الصادق المصدق قتل الله من قتلك بالایدی و الالسن

خدا بزرگ است نیست معبودی جز خدا منزه است خدا حمد و سپاس برای خداست

به نام خدا و به یاری خدا و بر آئین رسول خدا رحمت خدا بر او و بر خاندان او گواهی می دهم اینکه نیست معبودی جز خدای یگانه نیست شریکی برای او و گواهم به اینکه محمد بنده خدای و رسول خداست و اینکه علی ولی خداست

گواهم که نیست الهی جز خدای یگانه که شریکی برای او نیست و گواهم به اینکه محمد بنده خدا و رسول خداست و اینکه اوست آقای اولین و آخرین و اوست آقای پیغمبران و رسولان خدایا درود فرست بر محمد بنده ات و رسولت و پیغمبرت و آقای آفریدگانت همگی درود و رحمتی که نتوان او را شمرد غیر از تو خدایا درود فرست بر امیرمؤمنان علی بن ابیطالب بنده تو و برادر رسول تو که برگزیدی او را به دانش خودت و قرار دادی او را رهبر به هر که خواستی از خلق خود و راهنما بر کسی که مبعوثش کردی به رسالت های خودت و جزابخش در دیانت به عدلت و فیصله دهنده حکم تو بین خلقت و نگهبانش کردی بر همه اینها و درود بر او و رحمت خدا و برکات او خدایا درود فرست بر فاطمه دختر پیغمبرت و همسر ولی تو و مادر دو سبطه حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت آن بانوی پاک و پاکیزه گوهر مطهره پرهیزکار پاکیزه و پسندیده پاک و مبرا از هر نقص بانوی زنان اهل بهشت همگی رحمتی که نتوان شمردش جز خودت خدایا درود فرست بر حسن و حسین دو سبط پیغمبرت و دو آقای جوانان اهل بهشت آن دو بزرگوار برای اقامه دین قیام کردند در میان خلق تو و دو رهنما بر کسیکه او را مبعوث کردی به رسالت خودت و دو پاداش دهنده دیانت طبق عدلت و دو فیصله بخش قضایت در میان خلق و خدایا درود فرست بر علی بن الحسین بنده تو و قیام کننده در میان خلق تو و راهنما بر کسیکه او را مبعوث کردی به رسالت خودت و داور در دین مطابق عدلت و فیصله دهنده حکم تو و حاکم در امر دین در میان خلق تو آقای عابدان خدایا درود فرست بر محمد بن علی بنده تو و جانشین تو در زمین شکافنده علم پیغمبران خدایا درود فرست بر جعفر بن محمد راستگو بنده تو و سرپرست دین تو و حجت تو بر همه خلقت راستگو و خوشرفتار خدایا درود فرست بر موسی بن جعفر بنده شایسته ات و زبان گویای تو در میان خلقت و زبان گویای به حکمت تو و حجت بر آفریدگانت خدایا درود فرست بر علی بن موسی الرضا پسندیده بنده ات و سرپرست دین تو آن قیام کننده به عدل تو و دعوت کننده به دینت و دین پدران راستگویش درودی که نتوان شمرد و احصاء کرد جز تو خدایا درود فرست بر محمد بن علی بنده ات و ولی تو قیام کننده به فرمان تو و دعوت کننده به راهت خدایا درود فرست بر علی بن محمد النقی بنده (خاص ) تو و حافظ و نگهبان دین تو خدایا درود فرست بر حسن بن علی عمل کننده به فرمان تو قیام کننده در میان خلقت و آن حجت بزرگوارت اداء کننده از پیغمبرت و گواه تو بر خلقت آنکه مخصوص بود به کرامتت و دعوت کننده بود به اطاعت تو و اطاعت رسولت درود و رحمت های تو بر همه آن بزرگواران خدایا درود فرست بر حجت خودت و ولیت که قیام کننده در میان خلقت رحمتی پی در پی با برکت و پایدار شتاب کن بدان فرج او را و یاری کن او را و قرار ده ما را به او در دنیا و آخرت خدایا من تقرب می جویم به تو به درستی آنها و دوست دارم دوست آنها را و دشمن دارم دشمن آنها را و روزیم کن به وسیله آنان نیکی دنیا و آخرت را و دور کن از من به وسیله ایشان بدی دنیا و آخرت را و هراس های روز قیامت را

درود بر تو ای ولی خدا درود بر تو ای حجت خدا درود بر تو ای نور خدا در تاریکیهای زمین درود بر تو ای استوانه دین درود بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا درود بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا درود بر تو ای وارث ابراهیم خلیل خدا درود بر تو ای وارث اسماعیل قربانی خدا درود بر تو ای وارث موسی هم سخن با خدا درود بر تو ای وارث عیسی روح خدا درود بر تو ای وارث محمد رسول خدا درود بر تو ای وارث امیرالمؤمنین علی ولی خدا و وصی فرستاده پروردگار جهانیان درود بر تو ای وارث فاطمه زهرا درود بر تو ای وارث حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشت درود بر تو ای وارث علی بن حسین زینت عابدان درود بر تو ای وارث محمد بن علی شکافنده دانش اولین و آخرین درود بر تو ای وارث جعفر بن محمد راستگو خوشرفتار درود بر تو ای وارث موسی بن جعفر درود بر تو ای شهید با صدق و حقیقت درود بر تو ای جانشین نیکوکار با تقوی گواهم به اینکه تو به پا داشتی نماز را و ادا کردی زکات را و امر به معروفو نهی از منکر کردی و پرستش نمودی خدا را تا دم مرگ درود بر تو ای اباالحسن و رحمت خدا و برکات او

خدایا آهنگ به درگاهت کردم از وطنم و نور دیدم و طی کردم شهرها را به امید رحمت تو ناامید مکن مرا و باز مدار مرا بدون برآوردن حاجتم و رحم کن رفت و آمد بر سر قبر فرزند برادر رسولت درودهای تو بر او و آل او پدر و مادرم فدای تو باد ای مولای من آمدم به زیارتت و بدرگاه شما وارد شده و پناهنده از آنچه جنایت کردم بر خودم و بار سنگین گناه را بر دوش کشیدم پس شفیع من باش به درگاه خدا روز نداریم و بی چیزیم برای توست نزد خدا مقام پسندیده و تو نزد او آبرومندی

خدایا من تقرب می جویم به سوی تو به دوستی و ولایت ایشان پیرو و دوست آنهایم بدانچه پیرو و دوست اول آنها بودم و بیزارم از هر دسته و گروهی جز آنها خدایا لعنت کن به کسانیکه تبدیل کردند نعمت را و متهم کردند پیغمبرت را و منکر آیات تو شدند و مسخره کردند امامت را و سوار کردند مردم را بر دوش آل محمد خدایا من تقرب می جویم به سویت به وسیله لعنت بر آنها و بیزاری از آنها در دنیا و آخرت ای مهربان

رحمت خدا بر تو ای اباالحسن درود خدا بر روان تو و جسم پاکت که شکیبا بودی و تویی راستگو تصدیق شده بکشد خدا هر که تو را کشت با دست و زبان

   چهل حدیث ناب از امام هشتم 

  سه ويژگى برجسته مومن
لايكـون المـؤمـن مـومنـاً حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1 ـ سنة من ربّه. 2 ـ و سنة من نبيّه. 3 ـ و سنة من وليّه. فـاما السنة مـن ربه: فكتمان سـره. و امـا السنة من نبيه فمـداراة الناس. و امـا السنة مـن وليه فـالصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)
مـؤمـن , مـؤمـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــ د: سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.

 پـاداش نيكـى پنهانـى و سزاى افشـا كننـده بــ دى
الـمستتر بـالـحسنة يـعـدل سبعين حسنة, و المذيع بالسيئة مخذول, و المستتر بالسيئة مغفور له.(2)
پنهان كننده كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشكاركننده كار بد سـرافكنـده است, و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است.

نظافت
من اخلاق الانبياء التنظف.(3)
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــ ى است.

امين و اميـن نمـا
لـم يخنك الاميـن و لكـن ائتمنت الخــ ائن.(4)
امين به تو خيانت نكرده (و نمى كند) و ليكن (تو) خائن را امين تصور نموده اى .

مقام برادر بزرگتر
الاخ الاكبر بمنزلة الاب.(5)
برادر بزرگتر به منزله پدر است.

دوست ودشمن هر كس
صديق كل امرء عقله و عدوه جهله.(6)
دوست هركس عقل او, و دشمنش جهل اوست.

دوستى با مردم
التودد الى الناس نصف العقل.(7)
دوستى با مردم, نيمى از عقل است.

بدى قيل و قال
ان الله يبغض القيل والقـال واضـاعة المـال و كثـرة السـؤال.(8)
بدرستى كه خداوند, داد وفرياد وتلف كردن مال و پرخواهشى را دوشمن مى دارد.

ويژگيهاى دهگانه عاقل
لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــ ر منـه مـأمــ ول. و الشر منه مأمـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسأم من طلب الخـوائج اليه, و لا يملّ مـن طلب العلـم طول دهره. الفقر فى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهرة. ثـم قال (ع): العاشرة و ما العاشرة؟ قيل له: ما هى ؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى .(9)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1 ـ از او اميد خير باشد.
2 ـ از بدى او در امان باشند.
3 ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4 ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7 ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــ د.
8 ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــ د.
9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10 ـ سپس فـرمـود: اما دهمى ! و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود: احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است.

نشانه سفله
سئل الـرضـا (ع) عن السفلة؟ فقـال (ع): من كان له شى ء يلهيه عن الله.(10)
از امام رضا(ع) سوال شد: سفله كيست؟
فـرمـود: آن كه چيزى دارد كه از (يـاد) خـدا بـازش دارد.

ايمان, تقوا و يقين
ان الايمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الايمان بدرجة و لم يعط بنوآدم افضل من اليقين.(11)
ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است و به فـرزنـد آدم چيزى بـالاتـر از يقيـن داده نشده است.

ميهمانى ازدواج
مـن السنة اطعام الطعام عند التزويج.(12)
اطعام و ميهمـانـى كـردن بـراى ازدواج از سنت است.

صله رحم با كمترين چيز
صل رحمك و لـو بشربة من ماء و افضل مـا توصل به الـرحـم كف الاذى عنها.(13)
پيوند خـويشـاوندى را برقرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد, و بهترين پيوند خـويشـاونـدى ,خـوددارى از آزار خـويشـاونـدان است.

سلاح پيامبران
عن الـرضـا(ع) انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسلاح الانبياء فقيل: و ما سلاح الانبياء؟ قال: الدعاء.(14)
حضـرت رضا (ع) هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران! گفته شـد : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا.

نشانه هاى فهم
ان من علامات الفقه: الحلم و العلم , و الصمت باب من ابواب الحكمة. ان الصمت يكسب المحبة, انه دليل على كل خير.(15)
از نشانه هاى ديـن فهمـى , حلـم و علم است, و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خـامـوشـى و سكـوت, دوستـى آور و راهنمـاى هـر كـار خيرى است.

گوشه گيرى وسكوت
يأتـى علـى الناس زمـان تكون العافية فيه عشرة اجزاء: تسعة منها فى اعتزال الناس و واحد فى الصمت.(16)
زمانى بر مردم خواهد آمد كه درآن عافيت ده جزء است كه نه جزء آن در كناره گيرى از مردم و يك جزء آن در خاموشى است.

حقيقت توكل
سئل الـرضـا(ع) : عن حـد التـوكل؟ فقـال(ع): ان لاتخـاف احـدا الاالله.(17)
از امام رضا (ع) از حقيقت تـوكل سـوال شـد. فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى .

بدترين مردم
ان شـر النـاس مـن منع رفـده و اكل وحـده و جلـد عبـده.(18)
به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه يارى اش را (از مردم) باز دارد و تنها بخورد و زير دستش را بزند.

زمامداران را وفايى نيست
ليـس لبخيل راحة, و لا لحسـود لذة و لا لملـوك وفـاء ولا لكذوب مــ روة.(19)
بخيل را آسايشى نيست و حسود را خوشى و لذتى نيست و زمامدار را وفايى نيست و دروغگو را مروت و مردانگى نيست .

دست بوسى نه
لا يقبل الـرجل يـد الـرجل , فـان قبلة يـده كـالصلاة له.(20)
كسى دست كسى را نمى بوسد, زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.

حسن ظن به خدا
احسـن الظن بالله, فان من حسـن ظنه بالله كان عنـد ظنه و من رضى بالقليل من الرزق قبل منه اليسير من العمل؛ و من رضى باليسير من الحلال خفت موونته و نعم اهله و بصره الله دار الدنـيا و دواءهـا واخـرجه منها سـالما الى دارالسلام.(21)
به خداوند خوشبين باش, زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد, خدا با گمان خـوش او همراه است, و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد, خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد , و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد, بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت رساند.

اركان ايمان
الايمان اربعة اركان: التـوكل على الله, و الرضا بقضاء الله و التسليم لامـر الله, والتفويض الى الله.(22)
ايمان چهار ركن دارد:
1 ـ توكل برخدا
2 ـ رضا به قضاى خدا
3 ـ تسليم به امر خدا
4 ـ واگذاشتن كار به خدا.

بهترين بندگان خدا
سئل عليه السلام عن خيـار العبـاد؟ فقــ ال(ع): الذيـن اذا احسنوا استبشروا, و اذا اساؤوا استغفروا و اذا اعطوا شكـروا, و اذا ابتلوا صبروا, و اذا غضبوا عفوا.(23)
از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـريـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نيكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.

تحقير فقير
مـن لقى فقيـرا مسلما فسلم عليه خلاف سلامه على الاغنياء لقى الله عزوجل يـوم القيامه وهو عليه غضبان.(24)
كسى كه فقير مسلمان را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كنـد, در روز قيامت در حالـى خـدا را ملاقات نمايـد كه بـر او خشمگيـن بـاشـد.

عيش دنيا
سئل الامام الرضا(ع): عن عيش الدنيا؟ فقال: سعة المنزل و كثرة المحبين.(25)
از حضرت امام رضا (ع): دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد.
فـرمود: وسعت منزل و زيادى دوستان.

آثار زيانبار حاكمان ظالم
اذا كذب الولاة حبس المطر, و اذا جار السلطان هانت الدوله, و اذا حسبت الزكوة ماتت المواشى .(26)
زمانـى كه حاكمان دروغ بگويند باران نبارد, و چون زمامدار ستم ورزد, دولت, خـوار گردد. و اگر زكات امـوال داده نشود چهار پايان از بين روند.

رفع اندوه از مومن
مـن فـرج عن مـومـن فـرج الله عن قلبه يـوم القيمه.(27)
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.

بهترين اعمال بعد از واجبات
ليـس شـى ء مـن الاعمـال عنـد الله عزوجل بعد الفـرائض افضل من ادخـال السرور على المؤمن.(28)
بعد از انجام واجبات, كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن, نزد خداوند بزرگ نيست.

سه چيز وابسته به سه چيز
ثلاثة موكل بها ثلاثة: تحامل الايام على ذوى الادوات الكاملة و استيلاء الحـرمان علـى المتقـدم فى صنعته, و معاداة العوام على اهل المعرفة.(29)
سه چيز وابسته به سه چيز است:
1 ـ سختـى روزگـار بـر كسـى كه ابزار كـافـى دارد,
2 ـ محـروميت زيـاد بـراى كسـى كه در صنعت عقب مـانـده بـاشـد,
3 ـ دشمنى مردم عوام با اهل معرفت.

ميانه روى و احسان
عليكم بالقصد فى الغنى و الفقر, و البر من القليل و الكثير. فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقة التـمرة حتـى يـاتـى يـوم القيمة كجبل احـد.(30)
بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت, ونيكى كردن چه كم و چه زياد, زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد.

ديدار و اظهار دوستى با هم
تزاوروا تحـابـوا و تصـافحـوا و لا تحـاشمـوا.(31)
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.

راز پوشى در كارها
عليكـم فى اموركـم بالكتمان فـى امور الدين و الدنيا فانه روى (( ان الاذاعه كفر)) و روى (المذيع و القاتل شريكان) و روى (ما تكتمه مـن عدوك فلا يقف عليه وليك).(32)
بـر شمـا بـاد به راز پـوشـى در كـارهـاتـان در امـور ديـن و دنيـا. روايت شده كه (افشاگرى كفر است) و روايت شده (( كسى كه افشاى اسرار مـى كند با قاتل شـريك است)) و روايت شـده كه (( هـر چه از دشمـن پنهان مـى دارى , دوست تو هم بر آن آگاهى نيابد)).

پيمان شكنى و حيله گرى
لا يعدم المـرء دائرة السـوء مع نكث الصفقة , و لا يعدم تعجيل العقــ وبه مع ادراء البغى .(33)
آدمى نمى تـواند از گردابهاى گرفتارى با پيمان شكنى رهايى يابد, و از چنگال عقـوبت رهـايـى نـدارد كسـى كه بـا حيله به ستمگـرى مـى پــ ردازد.

برخورد مناسب با چهار گروه
اصحب السلطان بـالحذر, و الصـديق بـالتـواضع, و العدو بـالتحـــرز و العامة بالبشـر.(34)
با سلطان و زمامـدار با تـرس و احتياط همراهى كن , و با دوست با تواضع و با دشمـن بـا احتيـاط, و بـا مـردم بـا روى خـوش .

رضايت به رزق اندك
من رضى عن الله تعالى بالقليل من الرزق رضى الله منه بالقليل من العمل.(35)
هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد, خداوند از عمل كم او راضى باشد.

عقل و ادب
العقل حباء مـن الله, والادب كلفة فمن تكلف الادب قدر عليه, و مـن تكلف العقل لـم يزدد بذلك الا جهلا.(36)
عقل , عطيه و بخششى است از جانب خدا, و ادب داشتن, تحمل يك مشقت است, و هر كـس با زحمت ادب را نگهدارد, قادر بر آن مى شود, اما هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بـر جهل او افزوده نمـى شود.

پاداش تلاشگر
ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37)
براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است.

به پنج كس اميد نداشته باش
خمـس مـن لـم تكـن فيه فلاتـرجـوه لشـى ء مـن الـدنيـا و الاخـرة: من لم تعرف الوثاقة فى ارومته, و الكرم فى طباعه, والرصانة فى خلقه, والنبل فى نفسه و المخافة لربه.(38)
پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:
1 ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى .
2 ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى ,
3 ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى ,
4 ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى ,
5 ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.

پيروزى عفو و گذشت
مـا التقت فئتـان قط الا نصـر اعظمهمـا عفـوا.(39)
گروه با هم رو به رو نمى شوند , مگر اين كه نصرت و پيروزى با گروهى است كه عفو و بخشش بيشترى داشته باشد.

عمل صالح و دوستى آل محمد(ص)
لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد (ص) و لا تدعوا حب آل محمـد(ص) لامرهـم اتكـالا علـى العبـادة فـانـه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر.(40)
مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد(ص) رها كنيد, مبادا دوستى آل محمد(ص) را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد, زيرا هيچ كدام از ايـن دو , به تنهايى پذيرفته نمى شود.

 


 

دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگا کني    من تو رو نگات کنم , تو هم منو صدا کني

قربون چشمات برم , از راه دوري اومدم            جاي دوري نميره ، اگه به من نگا کني

دل من زندونيه , تويي که تنها ميتوني             قفس واکني و پرنده رو رها کني

ميشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه          ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا کني

تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند               از خدا ميخوام, کمي نيگا به زير پات کني

تو غريبي و منم غريبم , اما...                        چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا کني

دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبخ تا غروب       من با تو صفا کنم , توهم منو دعا کني

به وفاي کفتراي حرمت                                من ميخوام کفتري باشم ,که تنها تو منو هوا کني

دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم              دوست دارم تا من ميام, زود گره ها رو واکني

صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم      تا يه بار دلت بسوزه, دردامو دوا کني

تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند               از خدا ميخوام, کمي نيگا به زير پات کني

 

 رباعي
در كوي تو نغمه خدا مي‌شنوم
بوي شهداي كربلا مي‌شنوم
از پردگيان عرش گرد حرمت
آواي خوش رضا رضا مي‌شنوم
***
محبوب رضاست هر كه دل ريش‌تر است
از كعبه صفاي اين حرم بيشتر است
اينجاست طبيبي كه ندارد نوبت
هر دل كه شكسته‌تر بود پيشتر است
***
اي آستان قدس تو تنها پناه من
اي چلچراغ چشم تو، خورشيد راه من
اي مظهر عنايت حق هشتمين امام
اي خاك پاك مرقد تو بوسه گاه من
***
جان فداي حرمت يار خراساني من
چاره درد و غم و رنج و پريشاني من
مي‌رسد نغمه‌ات از سبزترين پنجره‌ها
اي تو آرام دل خسته و طوفاني من
***
اي كه بر خاك حريم تو ملائك زده بوس
زوجود تو شده قلب جهان خطه طوس
هر كه آيد به گدايي به در خانه تو
نيست ممكن كه ز درگاه تو گردد مأيوس
***
اي آستان قدس تو تنها پناه من
بر خاك باد پيش تو روي سياه من
مي‌آيد از درون ضريحت شميم عشق
پيچيده در فضاي پر سوز و آه من
***
حسن تو به هر ديده مصور شده باشد
جا دارد اگر مهر منور شده باشد
عيسي نفسي جز تو نديدم كه در توس
نقش قدمش عافيت‌آور شده باشد
***
بامدادان كز افق بر مي‌كشد سر آفتاب
مي‌شود از مهر رخسارت منور آفتاب
مهر من تا از تو گيرد رونقي هر بامداد
مي‌نهد بر درگهت چون ذره‌اي سر آفتاب
***
از خاك تو كسب آبرو كردم من
با عطر ضريح تو وضو كردم من
تا صيد كسي نگردد آهوي دلم
مولاي غريب، بر تو رو كردم من
***
در كوي رضا سرود جان مي‌شنوم
آواز پر فرشتگان مي‌شنوم
بنشسته به هر كرانه پاكان به دعا
لبيك خدا از آن ميان مي‌شنوم
***
حسن تو به وصل آرزومندم كرد
سوداي محبت تو در بندم كرد
خاكم به سر، آبرو ندارم اما
همسايگي تو آبرومندم كرد
***
دل را به اسيري غمت آوردم
خاكي است كه بهر قدمت آوردم
امروز من اين كبوتر وحشي را
اي دوست براي حرمت آوردم
*** 
ذكر است تكلم كبوترهايت
قربان تبسم كبوترهايت
اي كاش جوي نوك زده مي‌بودم من
در كاسه گندم كبوترهايت 

* مجتبي نظام آبادي
***
مهر تو ز لوح دل سپردن نتوان
حاجت بركس به جز تو بردن نتوان
از هجر تو مرگ بهر من آسان‌تر
دل بر كس ديگري سپردن نتوان
***
گاهي كه ز من زمانه بر مي‌گردد
يا ناله و گريه بي‌اثر مي‌گردد
وز غم دل خسته شعله‌ور مي‌گردد
با نام رضا شبم سحر مي‌گردد
***
سرچشمه پاك آبرو را ديدم
گنجينه‌اي از راز مگو را ديدم
از روزنه پنجره فولادت
من باغ و بهشت آرزو را ديدم
***
جان پيش تو خواهش نشستن دارد
دل در حرمت شوق شكستن دارد
چون پنجره آفتاب بر پنجره است
هر روز دخيل اشك بستن دارد